تبلیغات
.•* *•. .•*. جلوه عشق .•* *•. .•*. - وصیت نامه ی چارلی چاپلین
.•* *•. .•*. جلوه عشق .•* *•. .•*.
درباره وبلاگ


یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت...

مدیر وبلاگ : داود خان



صفحات جانبی
تابلوی گفتمان

نظرسنجی
نظرتون راجع به قالب وبلاگ چیه ؟



آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: نویسنده : شکیبا

پس از کلی فقر به ثروت و شهرت رسیدم.

آموخته ام که:

با پول میشود خانه خرید ولى آشیانه نه

رختخواب خرید ولى خواب نه

ساعت خرید ولى زمان نه

میتوان مقام خرید ولى احترام نه

میتوان کتاب خرید ولى دانش نه

دارو خرید ولى سلامتى نه

میتوان آدم خرید اما دل نه

جرالدین دخترم

تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز

نگفتم.آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می

خواندو صدقه می گیرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی راکشیده

ام.و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند.

 

اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر که غرورش را خرد نمی کند رانیز احساس کرده ام. با این همه زنده ام و از

زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. داستان من به کار نمی آید. از تو حرف بزنم. به دنبال نام تو نام من است.

 

دخترم

 

دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن

پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به

منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی

پنهانی در جیبش بگذاربه نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا

بپردازد.اما برای خرجهای دیگرت، باید برای آن صورت حساب بفرستی..

 

دخترم

گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و یتیم را بشناس و دست کم روزی یک باربگو: *من هم از آنها هستم.* تو واقعا یکی از آنها هستی.

دخترم

چکی سفید برای تو فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو

فرانک خرج کنی، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک فرد فقیر گمنام می باشدکه امشب

به یک فرانک احتیاج دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر

از پول و سکه برای تو حرف میزنم برای آن است که از نیروی فریب و افسوس پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازان بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده

نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان

ریسمان نااستوارسقوط می کنند.

 

دخترم

پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد.آن شب است که

این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است….روزی که چهره ی زیبای یک

اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بندبازی ناشی خواهی بود.بندبازان ناشی همیشه

سقوط می کنند.از این رو دل به زر و زیور مبند. بزگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن

همه می درخشد….اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست

بدار و معنی این را وظیفه ی خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه

ای بنویسد. او بهتر از من معنی عشق را می داند. او برای تعریف معنی عشق، که معنی آن یکدلی است

شایسته تر از من است

دخترم

هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای

خود را به خاطر آن عریان کند….. برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد

که روحش رابرای توعریان کرده است.

 

دخترم جرالدین

 

برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگری می گذارم و با این پیام نامه ام را پایان می بخشم

*** انسان باش، پاکدل و یکدل

زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن

هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.


http://www.picpack.ir/wp-content/uploads/2011/11/0111251295979440.jpg







نوع مطلب : نوشته هایی از جنس دل، عمومی، 
برچسب ها :