تبلیغات
.•* *•. .•*. جلوه عشق .•* *•. .•*.
.•* *•. .•*. جلوه عشق .•* *•. .•*.
درباره وبلاگ


یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت...

مدیر وبلاگ : داود خان



صفحات جانبی
تابلوی گفتمان

نظرسنجی
نظرتون راجع به قالب وبلاگ چیه ؟



آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: نویسنده : شکیبا

پس از کلی فقر به ثروت و شهرت رسیدم.

آموخته ام که:

با پول میشود خانه خرید ولى آشیانه نه

رختخواب خرید ولى خواب نه

ساعت خرید ولى زمان نه

میتوان مقام خرید ولى احترام نه

میتوان کتاب خرید ولى دانش نه

دارو خرید ولى سلامتى نه

میتوان آدم خرید اما دل نه

جرالدین دخترم

تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز

نگفتم.آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می

خواندو صدقه می گیرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی راکشیده

ام.و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند.

 

اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر که غرورش را خرد نمی کند رانیز احساس کرده ام. با این همه زنده ام و از

زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. داستان من به کار نمی آید. از تو حرف بزنم. به دنبال نام تو نام من است.

 

دخترم

 

دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن

پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به

منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی

پنهانی در جیبش بگذاربه نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا

بپردازد.اما برای خرجهای دیگرت، باید برای آن صورت حساب بفرستی..

 

دخترم

گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و یتیم را بشناس و دست کم روزی یک باربگو: *من هم از آنها هستم.* تو واقعا یکی از آنها هستی.

دخترم

چکی سفید برای تو فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو

فرانک خرج کنی، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک فرد فقیر گمنام می باشدکه امشب

به یک فرانک احتیاج دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر

از پول و سکه برای تو حرف میزنم برای آن است که از نیروی فریب و افسوس پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازان بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده

نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان

ریسمان نااستوارسقوط می کنند.

 

دخترم

پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد.آن شب است که

این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است….روزی که چهره ی زیبای یک

اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بندبازی ناشی خواهی بود.بندبازان ناشی همیشه

سقوط می کنند.از این رو دل به زر و زیور مبند. بزگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن

همه می درخشد….اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست

بدار و معنی این را وظیفه ی خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه

ای بنویسد. او بهتر از من معنی عشق را می داند. او برای تعریف معنی عشق، که معنی آن یکدلی است

شایسته تر از من است

دخترم

هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای

خود را به خاطر آن عریان کند….. برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد

که روحش رابرای توعریان کرده است.

 

دخترم جرالدین

 

برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگری می گذارم و با این پیام نامه ام را پایان می بخشم

*** انسان باش، پاکدل و یکدل

زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن

هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.


http://www.picpack.ir/wp-content/uploads/2011/11/0111251295979440.jpg







نوع مطلب : نوشته هایی از جنس دل، عمومی، 
برچسب ها :
جمعه 24 مرداد 1393 :: نویسنده : شکیبا

هر وقت و ساعت که ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ " ﯾﮏ "زنﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﮯ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ که
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﮮ " ﯾﮏ زن " ﻣﺮﺩ " ﺑﺎﺷﮯ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺯﻥ " ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
زن " ﺗﻮﺟﻪ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ " ﭘﺎﮎ " ﺑﺎﺷﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﻭﻗﺘﯽ زنى ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮮ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺍﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ " ﻋﺸﻖ " ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﮯ ﻧﻪ ﺑﺎﻫﻮﺱ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺩﻝ " ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﺴﺮﺍ " ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ فهمیدى
زن شکننده و حساس است
انوقت میتوانى نام خودت را بگذاری " مرد "


http://www.hammihan.com/users/status/thumbs/thumb_HM-2013597777621142101382249148.5961.jpg





نوع مطلب : *عاشقانه*، 
برچسب ها :
پنجشنبه 5 تیر 1393 :: نویسنده : شکیبا

از همان روزی که دست حضرت قابیل

 

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

 

از همان روزی که فرزندان آدم

 

صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی

 

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

 

آدمیت مرد

 

گرچه آدم زنده بود

 

* * *

 

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

 

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین ساختند

 

آدمیت مرده بود

 

بعد دنیایی پر از آدم شد و این آسیاب

 

گشت و گشت

 

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

 

ای دریغ

 

آدمیت بر نگشت

 

*

 

قرن ما

 

روزگار مرگ انسانیت است

 

سینه ی دنیا ز خوبیها تهی است

 

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است

 

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست

 

قرن موسی چمبه هاست

 

*

 

من که از پژمردن یک شاخه گل

 

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

 

از فغان یک قناری در قفس

 

از غم یک مرد، در زنجیر

 

حتی قاتلی بر دار

 

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

 

وندرین ایام زهرم در پیاله زهرمارم در سبوست

 

مرگ او را از کجا باور کنم؟

 

*

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

 

وای! جنگل را بیابان میکنند

 

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

 

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

 

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

 

*

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

 

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

 

فرض کن یک شاخه گل در جهان هرگز نرست

 

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

 

در کویر سوت و کور

 

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

 

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

 

گفتگو از مرگ انسانیت است



http://iranbayan.com/wp-content/uploads/2014/02/f.m.jpg







نوع مطلب : نوشته هایی از جنس دل، شعر، 
برچسب ها :
یکشنبه 22 دی 1392 :: نویسنده : شکیبا

 

گـونه های زبر مـردانه ات را

 

بچسبـان به

 

گـونه های ظریف زنانـه ام

 

لبخنـد بزن ...

 

می خواهم عکسی بگیرم از این روز ها ...

 

می خواهم ثبت خاطره کنم برای روزهای تنـهاییم ...

 

خط گیسوان کسی تکـرار می شود ...

 

که همه هستی مـرا به باد داد ...

 

و مرا در تنـهایی هایم تنها گذاشت








نوع مطلب : *عاشقانه*، 
برچسب ها :
جمعه 17 آبان 1392 :: نویسنده : شکیبا
زیادن دخترایى که, نگران پاک شدن آرایششون نیستن,

چون آرایشى ندارن,

زیادن دخترایى که, رو سرشون هم گنبد امام زاده داوود درست نمیکنن,

زیادن دخترایى که, وقتى ى پسر پولدار میبینن دلشون نمیلرزه,

چون دلشون دله, نه ژله,

زیادن دخترایى که, با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن,

چون اینا دخترن نه دلستر,

گفتم که تو جریان باشی...







نوع مطلب : *عاشقانه*، 
برچسب ها :
سه شنبه 16 مهر 1392 :: نویسنده : شکیبا
به گوشیی دوستم اس ام اس اومد،

"در چه حالی عشقم ؟"

حسود نیستما....

ولی منم یهو دلم خواست....!








نوع مطلب : *عاشقانه*، 
برچسب ها :
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : شکیبا

مرد باید مرد باشه !

همیشه پیراهن تنش باشه

آستیناش رو تا مچ تا بزنه

جین یا پارچه ای فرقی نداره

اما همیشه تمیز باشه

بوی عطر خوب و مردونه بده

نه زیاد نه کم ته ریش داشته باشه

یه گردن بند مقدس داشته باشه

چهره اش کمی خسته باشه

گرد سپید روزگار رو موهاش باشه

موقع حرف زدن سرش پایین باشه

محرم و نا محرم حالیش باشه

جنبه حتی بوسیده شدن داشته باشه

دستشو که میگیری حس داشته باشه

زیر دستات نبضش بزنه و گرم گرم باشه

مرد باید مرد باشه !

تافته ی جدا بافته نباشه

با پول باباش کاری نداشته باشه

هر چی هست از خود خودش باشه

خاکی باشه و از مردم باشه

مهربون باشه اما لوس و ننر نباشه

آره مرد باید مرد باشه !

وقتی باهاش حرف میزنی

فقط گوش کنه و نگات کنه

نه من بگه نه منم باشه

حرف که بزنه حرف خوب بزنه

نصیحت نکنه اما راه بلد باشه

زبون باز و چاپلوس نباشه

از ته دل حرف بزنه و صادق باشه

همیشه با همه وجود حقیقت بگه

حتی اگه باعث تنهاییش باشه

کلا بگم درد رو بشناسه و اهل دل باشه

بیخیال اطرافش همه توجهش به تو باشه

دیر بخنده اما وقتی میخنده از ته دل باشه

وقتی بغلت میکنه امن امن باشه

وقتی میبوستت از ته دلش باشه

راه رفتن باهاش حس خوب داشته باشه

هر کسی شما دو تا رو دید حسود باشه

افتخار کنی وقتی باهاش هستی

باور کنی این تنها مرد دنیات باشه

خلاصه که مرد باید مرد باشه





نوع مطلب : نوشته های امید ، 
برچسب ها :
چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: نویسنده : شکیبا

آدمــها درســت وقتیــکه می فهــمند دوستــشان داری

مغـرور میـشوند ... وحشـی میـشوند ... لگد میـزنند !

 

دوســتت دارم هایـت را قایـم کـن . ایـن جمـله ارزانـت میـکند ...

 








نوع مطلب : نوشته های امید ، 
برچسب ها :
چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: نویسنده : شکیبا

ﺩﺧﺘﺮ : ﻋﺸﻘﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻢ ﻭﻟﯽ

ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﮐﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﯽ... ﭘﺴﺮ :

ﺑﺎﺷﻪ...ﺑﮕﻮ... ﺩﺧﺘﺮ :ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻫﻔﺘﻪ ﭘﯿﺶ

ﺧﻮﺍﻫﺮﺗﻮ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ...ﻭ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ...

ﭘﺴﺮ :ﭼﯿﯿﯽ؟؟؟؟ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻩ...ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﺎﺵﻭ

ﺧﻮﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...ﺩﻧﺪﻭﻧﺎﺷﻮ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻡ ﺗﻮ

ﺣﻠﻘﺶ...ﺍﻭﻥ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻣﻦ

ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ؟؟!!ﺑﻪ ﭼﻪ ﺣﻘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺩﺳﺘﺸﻮ

ﺑﮕﯿﺮﻩ؟؟ ﺩﺧﺘﺮ :ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﻭﻝ ﮐﻨﯽ؟؟؟

ﻟﻄﻔﺎ"؟؟؟ ﭘﺴﺮ :ﭼﺮﺍﺍ؟؟؟ ﺩﺧﺘﺮ :ﭼﻮﻥ ﺗﻮﺍﻡ

ﺍﻻﻥ ﺩﺳﺖ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺩﺍﺩﺍﺷﻤﻮ ﮔﺮﻓﺘﯽ...ﻣﻨﻮ

ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺮﻭ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﻧﺎﻣﻮﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﻭ

ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ






نوع مطلب : *عاشقانه*، 
برچسب ها :
چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: نویسنده : شکیبا

ﺁﻫﺎﯼ ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮﯼ

ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﻫﺴﺘﻦ ...

ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻢ ﺭﻭ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ..

. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﺵ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ

ﺑﺎﺷﻦ ....! ... ... ..

. .

ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﯾﻪ ﺧﺼﻠﺖ ۱۰۰٪

ﺍﯾﻦ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻪ

ﺗﻮ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ..!

ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪﺭ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﻫﺴﺘﻦ

ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﯾﺎ ﯾﻪ ﺯﻥ ﯾﺎﺣﺘﯽ

ﮔﺎﻫﯽ

ﯾﻪ ﻣﺎﺩﺭ ! ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺟﺴﺘﮕﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ...

ﻭ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺒﻪ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺖ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻗﻮﯼ ﻫﺴﺖ

ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﮔﺸﺎﺩ ﺗﺮﯾﻦ ﻟﺒﺎﺳﺎ

ﺍِﺳﮑَﻦ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﺳﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ..!

ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪﺭ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﻫﺴﺘﻦ

ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﻬﺸﻮﻥ

ﺑﮕﯿﻢ

ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﺟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ ﻋﺠﺐ

ﭼﯿﺰﯾﯿﯿﯿﯿﯿﻬﻬﻬﻬﻪ ..!!!

ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪﺭ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﻫﺴﺘﻦ

ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯿﺸﯿﻨﯿﻢ ؛

ﺑﺎ ﻫﺮ ﺑﺎﺭﭘﯿﭽﯿﺪﻥ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﻣﺎﺷﯿﻨﺘﻮ ﻫﻢ ﻣﯿﻮﻓﺘﯽ ﺭﻭﯼ

ﺍﻭﻥ

ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ..!

ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪﺭ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﻫﺴﺘﻦ

ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﺸﯿﻢ

ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﺭﯾﻢ ..

.ﻣﺨﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺎﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ

ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ ..

. ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﻢ ؟!!!

ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪﺭ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﻫﺴﺘﻦ

ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﯼ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﺭﻭ

ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺮﺗﺮﻭ ﺑﻨﺪﺍﺯﯾﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺭﺍﻫﺘﭗ ﺭﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ

ﺑﺪﯾﻢ ...

ﺳﺮﯾﻊ ﺑﻬﺶ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎﯾﯿﺘﻮﻥ

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻢ !

ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮ ..

. ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺗﻮﻧﺴﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﯾﺎ ﺯﻥ ﺭﺩ ﺑﺸﯿﻢ ﻭ

ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﮕﯿﻢ ﺑﺨﻮﺭﻣﺖ ﻋﺰﯾﺰﻡ ! ﺑﮕﯿﻢ ﺳﻼﻡ

ﺑﺎﻧﻮ ...

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ ﻣﺮﺩ ...

ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ

ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻣﻬﻤﻪ ﻭ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﻧﯿﺴﺘﻦ !







نوع مطلب : *عاشقانه*، 
برچسب ها :
چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: نویسنده : شکیبا

ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ

ﺑﺎ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩﻝ ﺩﺧﺘﺮﯼ

ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﻮﺳﺖ

ﺛﺎﺑﺖ ﻧﮑﻦ

ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ

ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺕ

ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮﺳﺖ

ﺛﺎﺑﺖ ﻧﮑﻦ

ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺭﺍ

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﯽ

ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ

ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺵ

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮﺩﻩ

ﺑﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﺗﻮ

ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻮ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ

قدم بر میدارد

 






نوع مطلب : *عاشقانه*، 
برچسب ها :
پنجشنبه 21 شهریور 1392 :: نویسنده : شکیبا

آقا پسرا خوب بخونن ببین چی نوشتم :

 

زن ، سینه ی برجسته نیست

لب های قرمز

موی مش کرده

ابروی برداشته نیست

زن لباس سفید

… شب با شکوه عروسی

بوی خوش قورمه سبزی

 

 

هوس شب های جمعه

قرار تاریک کوچه ی پشتی توی یک ماشین نیست

زن

خونریزی

کمردرد ماهیانه

پوکی استخوان

ضعیفه ی پا به ماه

حالت تهوع

استفراغ

دردهای کشنده ی زایمان

مادر بچه ها نیست

زن عصای روز پیری

پرستار وقت مریضی

رفیق پای منقل

مزه بیار عرق شب نشینی های دوستانه نیست

زن وجود دارد

روح دارد

قدرت

جسارت

پابه پای یک مرد زور دارد

عشق

اشک

نیاز

محبت

یک دنیا آرزو دارد

زن همیشه

همه جا

حضور دارد

و اگر تمام اینها یادت رفت

تنها یک چیز را بخاطر داشته باش

که هنوز هیچ مردی پیدا نشده

که بتواند یک روز

فقط یک روز

جای یک زن باشد …







نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 64 )    1   2   3   4   5   6   7   ...